ناخوب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخوب کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بد کردن . خطا کردن : به امید بیشی نداد و نخورد خردمند داند که ناخوب کرد. سعدی . دگر روز خادم گرفتش به راه که ناخوب کردی به رای تباه . سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخوب کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بد کردن . خطا کردن : به امید بیشی نداد و نخورد خردمند داند که ناخوب کرد. سعدی . دگر روز خادم گرفتش به راه که ناخوب کردی به رای تباه . سعدی .