واژه جو

میخ زده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

میخ زده . [ زَدَ / دِ ] (ن مف مرکب ) که میخ بر آن کوفته باشند. آنچه میخ بدان زده باشند: کفش میخ زده، تخته ٔ میخ زده . رجوع به میخ زدن شود. ◄ سکه زده . مسکوک . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به میخ و میخ ساختن شود. - زر میخ زده ؛ زر مسکوک . (یادداشت مؤلف ).

معنی میخ زده | واژه جو