واژه جو

میان روز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

میان روز. (اِ مرکب ) ظهر. نیمروز. وسط روز : چون بپای گرد کوه رسید میان روزی چهارپایان در غله ها سرگشاده کردند. (تاریخ جهانگشای جوینی ).

معنی میان روز | واژه جو