مولوی | مثنوی معنوی | دفتر دوم | بخش ۷ - بسته شدن تقریر معنی حکایت به سبب میل مستمع به استماع ظاهر صورت حکایت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کی گذارد آنک رشک روشنیست تا بگویم آنچ فرض و گفتنیست بحر کف پیش آرد و سدی کند جر کند وز بعد جر مدی کند این زمان بشنو چه مانع شد مگر مستمع را رفت دل جای دگر خاطرش شد سوی صوفی قنق اندر آن سودا فرو شد تا عنق لازم آمد باز رفتن زین مقال سوی آن افسانه بهر وصف حال صوفی آن صورت مپندارای عزیز همچو طفلان تا کی از جوز و مویز جسم ما جوز و مویزستای پسر گر تو مردی زین دو چیز اندر گذر ور تو اندر نگذری اکرام حق بگذراند مر ترا از نه طبق بشنو اکنون صورت افسانه را لیک هین از که جداکن دانه را