ملیله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملیلة. [ م َ ل َ ] (ع اِ) گرمی تب پوشیده در استخوان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حرارت نهفته در استخوان و گویند: به ملة و ملیلة؛ یعنی تب نهفته ای دارد. (از اقرب الموارد). در طب، حالتی میان تب و تندرستی یعنی حرارتی کم با کسالت و اعیاء. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اذ اسحاق [ الصندل ] و مزج بدهن نبق و مرخ به اللحم اخرج الملیلة من العظام . (ابن البیطار، یادداشت ایضاً). وان شرب حبه [ حب نارکبو ] ... ذهب بالملیلة. (ابن البیطار، یادداشت ایضاً).
ملیله . [ م َ لی ل َ / ل ِ ] (اِ) رشته های تاب داده و پیچیده از زر و سیم . (ناظم الاطباء). تار نقره ای یا تلائی که میانش مثل لوله خالی باشد که با آن روی پارچه ملیله دوزی می کنند. اگر تار نقره ای یا تلائی باریک باشد که در سوراخ سوزن برود گلابتون است و اگر پهن باشد نقده است و اگر میان خالی ملیله است . (فرهنگ نظام ).