مشاکل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ کِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشکل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ کِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشکل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشاکل . [ م َ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ مُشکل . (ناظم الاطباء) (از المنجد). مشکلات . و رجوع به مشکل شود.
مشاکل . [ م ُ ک ِ ] (ع ص ) مانندشونده و هم شکل شونده . (غیاث ) (آنندراج ). هم چهر. مماثل . مشابه . مانند.مجانس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مانند. مشابه .موافق . (ناظم الاطباء) : ... مانند الفت و انس به مشاکل و رغبت به تزاوج و شفقت بر فرزند و ابنای نوع . (اوصاف الاشراف ص ٥٠). ◄ (اصطلاح عروض ) نام بحری است از نوزده بحور عروض . (غیاث ) (آنندراج ). نزد اهل عروض، اسم بحری است از بحور خاصه به عجم و اصل آن فاعلاتن مفاعیلن مفاعیلن دو بار و مشاکل مکفوف فاعلات مفاعیل مفاعیل دو بار و وجه تسمیه ٔ ابن بحر بدان، آن که مشابه و موافق بحر قریب است در ارکان و اختلاف نیست مگر به تقدیم و تأخیر. (کشاف اصطلاحات الفنون ). یکی از بحور عروضی و وزن آن فاعلاتن مفاعیلن مفاعیلن است و به سبب همین مشابهت و مشاکلت آن را بحر قریب نامند. (بدیع همایی بخش ٢ ص ٧٣). از بحور مستحدث است و آن را بحر اخیر نیز گویند و بعضی متکلفان بر این وزن «بیتی چند» تازی گفته اند و اشعار فهلوی در این بحر بیش از اشعار فارسی است و اجزاء آن از فاعلاتن مفاعیلن مفاعیلن، دو بار فاعلات ُ مفاعیل ُ مفاعیل ْ آید. (از المعجم فی معاییر اشعارالعجم ). و رجوع به المعجم چ مدرس رضوی چ دانشگاه ص ١٧٢ به بعد شود.