واژه جو

مسلسل گویی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مسلسل گویی . [ م ُ س َ س َ ] (حامص مرکب ) حالت و وضعمسلسل گفتن . ◄ عمل مسلسل گو : هجوم خلق و پابست تماشا شد نگار من مسلسل گوئی و دیوانگی آمد به کار من . سعید اشرف (از آنندراج ).

معنی مسلسل گویی | واژه جو