واژه جو

مسلسل گوی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مسلسل گوی . [ م ُ س َ س َ ] (نف مرکب ) مسلسل گوینده . دارای تسلسل بیان . پی درپی و بدون تعقید و وقفه سخن گوینده . که کلام را متصل و پیاپی گوید : سر زنجیر فکر حلقه ٔ ذکری به دستم ده مسلسل گوی مدح خویش کن طبع جوانم را. سیدحسین خالص (از آنندراج ).

معنی مسلسل گوی | واژه جو