واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۱۱۸ - ضرورت

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای به تو گشته دل خرم قوی سخت قوی پشتی دارم به تو تا به ضرورت نرسد کار من والله کابرام نیارم به تو

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۱۱۸ - ضرورت | واژه جو