واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۷۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

اشک من و رخسار تو همرنگ شده است روز من و زلف تو شبه رنگ شده است گیتی بر من چون دهنت تنگ شده است همچون دل تو جان من از سنگ شده است

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۷۲ | واژه جو