واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۴۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دوشم همه شب چنگ چو شمشیر بخست آرام مرا چو ناخن شیر بخست تن را پس و پیش و زبر و زیر بخست تا این تن خایه و سر… بخست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۴۳ | واژه جو