واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۴۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چشم ابرست و اشک ازو ژاله شدست یک روزه غم انده صد ساله شدست در نای مرا دوزخ به خون لاله شدست چون نای همه نفس مرا ناله شدست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۴۲ | واژه جو