واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۱۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چون قمری زار زار می‌نالم من چون بلبل آلوده به خون پیراهن چون طوطی بر وصف تو بگشاده دهن چون فاخته طوق عشقت اندر گردن

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۱۳ | واژه جو