مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۱۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ایزد که همی کرد مرکب تن و جان در هر عضوی مصلحتی کرد نهان گر مفسدیی ندیده بودی به زبان محبوس نکردیش به زندان دهان
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ایزد که همی کرد مرکب تن و جان در هر عضوی مصلحتی کرد نهان گر مفسدیی ندیده بودی به زبان محبوس نکردیش به زندان دهان