واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۰۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

از چشم من ار سرشک بتوان رفتن بس در گرانمایه که بتوان سفتن ور بی‌تو بود هیچ به نتوان خفتن کاری باشد چنانکه نتوان گفتن

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۰۷ | واژه جو