واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ز آن سوزد چشم تو و زآن ریزد آب کاندر ابرو بخفته بد مست خراب ابروی تو محراب بسوزد به عذاب هر مست که او بخسبد اندر محراب

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۹ | واژه جو