واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۵۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گر تیز به روی خوب تو درنگرم ترسم که ز دست خصم تو جان نبرم در عشق دم شیر عرین می‌سپرم در جمله نگه کن که چه دیوانه سرم

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۵۳ | واژه جو