واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خاک از رخم ار برو نهم زرد شود آتش ز دمم گر بدمم سرد شود روز من اگر ز مرگ پر گرد شود والله که جهان فضل بی‌مرد شود

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۹ | واژه جو