مستنصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ ص) [ ع. ] (اِفا.) یاری - خواهنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ ص) [ ع. ] (اِفا.) یاری - خواهنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستنصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] (اِخ ) المستنصر باﷲ. هشتمین خلیفه ٔ فاطمی . رجوع به مستنصر باﷲ شود : مستنصر از خدای دهد نصرت زین پس بر اولیای شیاطینم . ناصرخسرو. مستنصر معالی و حکمت به نظم و نثر بر امتش که خواند الا که حجتش . ناصرخسرو. بشتاب سوی حضرت مستنصر ره زی شجر جزاز ثمره مسپر. ناصرخسرو.
مستنصر. [ م ُ ت َ ص ِ ] (ع ص ) یاری خواهنده و استمدادکننده . (از اقرب الموارد). یاری طلب . یاری خواه . ◄ سائل وپرسنده . (از اقرب الموارد). رجوع به استنصار شود.