مستنجد با
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مستنجد با. [م ُ ت َ ج ِ دُ بِل لاه ] (اِخ ) (الَ ...) یوسف بن محمدبن معتضد مکنی به ابوالمحاسن، از خلفای عباسی در مصر و پنجمین فرزند المتوکل علی اﷲ که همگی این فرزندان به خلافت رسیدند. وی به سال ٧٩٨ هَ . ق . متولد شد و درسال ٨٥٩ بعد از خلع برادرش القائم بامراﷲ با وی بیعت شد و «الظاهر خوش قدم » او را در قلعه مسکن داد و اجازه ٔ سکونت در خانه اش را به وی نداد. المستنجد به سال ٨٨٤ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ج ٩ ص ٣٣٣).
مستنجد با. [ م ُ ت َ ج ِ دُ بِل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...) ابوالمظفر یوسف بن مقتفی، سی و دومین خلیفه ٔ عباسی (٥٥٥ تا ٥٦٦ هَ .ق ). وی مردی کاردان و زیرک بود و چون به خلافت رسید قواعد نیکو نهاد. در عهد او کار خلفای فاطمی در مصر ضعیف شد و در روزگار پسرش المستضی ٔ کار فتح مصر به اتمام آمد. وزارت این خلیفه را عون الدین بن هبیره و شرف الدین ابن البلدی داشتند. رجوع به تجارب السلف ص ٣١٤ شود.
مستنجد با. [ م ُ ت َ ج ِ دُ بِل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...) یوسف بن محمد، صاحب مغرب اقصی، پنجمین از سلاطین موحدی در مغرب . رجوع به یوسف (ابن محمد المستنصر...) شود.