واژه جو

مرکوم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مرکوم . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از رکم . رجوع به رکم شود. ◄ برهم نشانده و فراهم آمده . (منتهی الارب ). متراکم : سحاب مرکوم ؛ ابر متراکم و برهم نشسته . (از اقرب الموارد) : و اِن یروا کسفاًمن السماء ساقطا یقولوا سحاب مرکوم . (قرآن ٤٤/٥٢).

معنی مرکوم | واژه جو