واژه جو

مدور کردن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

گرد کردن، به‌شکل دایره درآوردن، قرص کردن، نوردیدن، لوله کردن، تومار کردن، لفاف کردن پیچاندن، پیچ دادن، تاب دادن، به‌دور دایره چرخاندن، گرداندن، تافتن در درون دایره کردن، پیچیدن خماندن، خمانیدن، تاکردن، خم کردن به‌دور خود چرخاندن، غلتاندن (غلطاندن)

معنی مدور کردن | واژه جو