متجلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ جَ لّ) [ ع. ] (اِفا.) آشکار، آشکار شونده، ظاهر شونده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ جَ لّ) [ ع. ] (اِفا.) آشکار، آشکار شونده، ظاهر شونده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متجلی . [ م ُ ت َ ج َل ْ لی ] (ع ص ) ظاهر شونده . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ روشن و آشکار. (آنندراج ) (غیاث ). تابدار و روشن وباشکوه و درخشان و آشکار و هویدا. (ناظم الاطباء). - متجلی شدن ؛ ظاهر و آشکار شدن : و در زمره ٔ صاحبدلان متجلی نشود مگر آنگه که متحلی شود به زیور قبول امیرکبیر ... (گلستان چ فروغی ص ٨). ◄ تغییرصورت داده . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
واژگان فارسی سره واژهدان
روشن، درخشان، تابان