واژه جو

قزیعی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قزیعی . [ ق ُ زَ ] (اِخ ) ربیعبن قزیع. از تابعیان است . وی از ابن عمر روایت کند و شعبة از او روایت دارد. (اللباب فی تهذیب الانساب ).

قزیعی . [ ق ُ زَ ] (ص نسبی ) نسبت است به قزیع. (اللباب ). رجوع به قزیع شود.

معنی قزیعی | واژه جو