واژه جو

قرمیز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قرمیز. [ ق ِ ] (ع ص ) سست و ضعیف . (منتهی الارب ). الضعیف الضاوی . (اقرب الموارد). ◄ (معرب، اِ) قرمز، کرم معروف . رجوع به قرمز شود : به گاه خشم او گوهر شود همرنگ شونیزا چنو خوشنود باشد من کنم زَانفاس قرمیزا. بهرامی .

معنی قرمیز | واژه جو