واژه جو

قازوق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

قازوق . (اِخ ) ده کوچکی است جزء دهستان بزچلو بخش وفس شهرستان اراک . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد و ١٥تن سکنه ٔ آن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).

معنی قازوق | واژه جو