واژه جو

فیروزفالی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فیروزفالی . (حامص مرکب ) مبارکی . میمنت . خوشی . خجستگی . فرخندگی . فال نیک : مخالف شکن شاه پیروزبخت به فیروزفالی درآمد به تخت . نظامی . به پایان شد این داستان دری به فیروزفالی و نیک اختری . نظامی .

معنی فیروزفالی | واژه جو