واژه جو

فس فس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فس فس . [ ف ِ ف ِ ] (ق ) در تداول عوام، به کندی و به تأنی، مانند: مس مس . (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِ) سخن آهسته . ◄ ساس . ◄ (اِ صوت ) آواز آهسته . (ناظم الاطباء). نام آواز بینی گرفته از زکام و جز آن . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی فس فس | واژه جو