واژه جو

فزونی گرفتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فزونی گرفتن . [ ف ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) افزون شدن . بیشتر شدن : مرا گر زمانه چنین اژدهاست بمردی فزونی نگیرد نه کاست . فردوسی . پس نه مقری تو که، ملک خدای هیچ نگیرد نه فزونی نه کاست . ناصرخسرو. رجوع به فزونی شود.

معنی فزونی گرفتن | واژه جو