واژه جو

فزونی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

فزونی کردن . [ ف ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیش افتادن . سبقت گرفتن : به داداز نیاکان فزونی کنم شما را بدین رهنمونی کنم . فردوسی . ◄ بیشتر ساختن . زیادتر کردن : به آن کس ترا رهنمونی کنم بهنگام یاری فزونی کنم . فردوسی . رجوع به فزونی شود.

معنی فزونی کردن | واژه جو