فرفار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرفار. [ ف َ] (ع ص ) آنکه بر یک روش نپاید. ◄ مرد سبک . ◄ بسیارگوی هرزه درای . ◄ آنکه بشکند هر چیزی را. ◄ (اِ) درختی است که از آن کاسه ٔ بزرگ سازند. (منتهی الارب ). درخت عظیمی است مانند چنار که برگ آن مانند بادام و گلش مانند گل سرخ است و از چوب آن کاسه و ظرف میسازند. (فهرست مخزن الادویه ). ◄ مرکبی است مر زنان را. (منتهی الارب ). مرکبی از مراکب زنان . (اقرب الموارد). ◄ شیر که بیفشاند و بشکند قرین خود را. (منتهی الارب ). الاسد الذی یفرفر قرنه . (اقرب الموارد). ◄ (مص ) به درخت فرفار آتش افروختن . ◄ دریدن خیک و جز آن را. ◄ شادمانی نمودن . (منتهی الارب ).