فراخ روی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. رَ) (حامص.)<BR>۱- به شتاب رفتن.<BR>۲- تجاوز از حد خود.<BR>۳- ولخرجی، اسراف.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. رَ) (حامص.) ۱- به شتاب رفتن. ۲- تجاوز از حد خود. ۳- ولخرجی، اسراف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراخ روی . [ ف َ رَ ] (حامص مرکب ) گشادبازی . (یادداشت بخط مؤلف ) : مکن فراخ روی در عمل اگر خواهی که وقت دفع تو گردد مجال دشمن تنگ . سعدی (گلستان ). رجوع به فراخ رو شود.
فراخ روی . [ ف َ ] (ص مرکب ) شکفته رو و گشاده پیشانی . (آنندراج ). فراخ رو : دریا که چنین فراخ روی است بالایش قطره های جوی است . نظامی . رجوع به فراخ رو شود.