واژه جو

غرمچ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غرمچ . [ غ َ م ِ ] (اِ) سیاه دانه، و آن را سنیز خوانند. شاعر گفته : جوی ز خرمن تو به ز کشت خرمن عمر گدای دانه ٔ خال توام نه از غرمچ . ؟ (جهانگیری ). شونیز (سیاه دانه ). (فرهنگ نظام ). غرمج . رجوع به غرمج شود. ◄ گندم شکافته شده که ریخته شود و از پوست خود جدا گردد. (از فرهنگ شعوری ).

معنی غرمچ | واژه جو