واژه جو

غتمی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

غتمی . [ غ ُ می ی ](ع ص نسبی ) (منسوباً) مرد که کلام پیدا گفتن نتواند.(منتهی الارب ). ◄ و منه لبن غتمی ؛ ای ثخین لاصوت لصبه ؛ یعنی شیر غلیظ که ریختن آن صدائی ندارد. (منتهی الارب ). ◄ گرم . (دزی ج ٢ ص ٢٠١).

معنی غتمی | واژه جو