عقیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ] (ص.) خردمند، گرامی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) [ ع. ] (ص.) خردمند، گرامی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عقیل . [ ع َ ] (اِخ ) ابن شداد سلولی . از اشراف شجاع در عهد مروان، و از همراهان حجاج در عراق . وی به سال ٧٦ هَ . ق . به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی از تاریخ ابن الاثیر).
عقیل . [ ع ُ ق َ ] (اِخ ) جدی است جاهلی و فرزندان او بطنی از خزیمه، از عدنانیه را تشکیل میدهند و آنان را در سرزمین عراق و الجزیرة حکومتی بود و در عهد سلاطین سلجوقی کار آنان بالا گرفت . (از الاعلام زرکلی به نقل از نهایة الارب ).
عقیل . [ ] (اِخ ) ابن بلال بن جریر. نبه ٔ جریر شاعر معروف، شاعری مقل ّ (کم شعر) است . (از الفهرست ابن الندیم ).
مترادف و متضاد واژهدان
خردمند، عاقل، فهیم، لبیب بزرگوار، گرامی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه