واژه جو

عضوی

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

اندامی، ارگانیک جدانشدنی، لاینفک، پیوسته، بخش‌ناپذیر جزئی یکی‌یکی

معنی عضوی | واژه جو