واژه جو

عزمی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عزمی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به عزم، مرد که ایفای عهد نماید. (منتهی الارب ). وفاکننده ٔ به عهد. (از اقرب الموارد). ◄ کنجاره فروش . (منتهی الارب ). فروشنده ٔ عزم یعنی ثفاله ٔ مویز. (از اقرب الموارد). و رجوع به عزم شود.

معنی عزمی | واژه جو