عرینة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرینة. [ ع ُ رَ ن َ ] (اِخ ) ابن ثوربن کلب بن وبرة، از تغلب، از قضاعة. جدّی است جاهلی . و نسبت بدو عُرَنی شود. (از الاعلام زرکلی از النویری ).
عرینة. [ ع ُ رَ ن َ ] (اِخ ) جایگاهی است در بلاد فزارة، و گویند دههایی است در مدینه . (از معجم البلدان ).
عرینة. [ ع ُ رَن َ ] (اِخ ) قبیله ای است . (از اقرب الموارد). قبیله ای از تازیان که در عهد رسول اﷲ (ص ) ارتداد آوردند. و منسوب بدان عُرَنی شود. (از ناظم الاطباء). بطن و طایفه ای بودند از بنی بجیله که در زمان پیغمبر (ص ) مرتد شدند و پیامبر (ص ) تا یک ماه ایشان را در قنوت لعن کرد. رجوع به تاریخ بغداد ج ٨ ص ١٧٣ شود : ازخفاجه بسر راه معونت یابند وز عرینه بلب چاه مواسا بینند. خاقانی .