عرین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- بیشه، انبوه درخت.<BR>۲- جایگاه شیر و گرگ و کفتار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- بیشه، انبوه درخت. ۲- جایگاه شیر و گرگ و کفتار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرین . [ ع ُ رَ ] (اِخ ) ابن ابی جابربن زهیربن جناب بن هبل، از بنی عذرة، از قضاعة. جدّی است جاهلی . و توبل بن بشربن حنظلة که در جنگ صفین از همراهان معاویه بود، از فرزندان او بشمار آید. (از الاعلام زرکلی از اللباب ).
عرین . [ ع َ ] (اِخ ) ابن ثعلبةبن یربوع بن حنظلة. جدی است جاهلی و فرزندان او بطنی از تمیم، از عدنانیه را تشکیل دهند. و نسبت بدو عرینی شود. ابوریحانه عبداﷲبن مطر بصری محدث از نسل او است . (از الاعلام زرکلی از نهایةالارب و السبائک ).
عرین . [ ع َ ] (اِخ ) جدی است جاهلی و فرزندان او بطنی از زهیربن جذام، از قحطانیة را تشکیل میدهند و مسکن آنان دقهلیة و مرتاحیة در مصر بوده است . (از الاعلام زرکلی از نهایة الارب ).