واژه جو

عریان نمودن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عریان نمودن . [ ع ُرْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) لخت کردن . برهنه کردن . عاری نمودن : بخندد چو پسته درون پوست وآنگه چو بادام از آن پوست عریان نماید. خاقانی . و رجوع به عریان و عریان کردن شود.

معنی عریان نمودن | واژه جو