واژه جو

عرقوبی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عرقوبی . [ ع ُ ] (ص نسبی ) منسوب به عرقوب . رجوع به عرقوب (اِخ ) شود. - وعده یا مواعید عرقوبی ؛ نوید دروغین : ایشان را به مواعید عرقوبی مستظهر گردانید. (جهانگشای جوینی ). و به مواعید عرقوبی سلطان را مغرور کرد. (جهانگشای جوینی ).

معنی عرقوبی | واژه جو