واژه جو

عبد شمس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عبد شمس . [ ع َ دِ ش َ ] (اِخ ) ابن عبدمناف از فرزندان اوست . بنوامیه، که بنوامیه ٔ اکبر و بنوامیه ٔ اصغراند و آنها قبیله ٔاول از عبدمناف بن قصی اند. (صبح الاعشی ج ١ ص ٣٥٧).

معنی عبد شمس | واژه جو