عادیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یَ یا یِ) [ ع. عادیة ] (ص. اِ.) سخت دونده (شتر)؛ ج. عوادی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یَ یا یِ) [ ع. عادیه ] (ص. اِ.) سخت دونده (شتر)؛ ج. عوادی.
(یَّ یا یُِ) [ ع. عادیه ] (اِفا. اِ.) ۱- مؤنث «عادی»؛ متجاوزه، متعدیه. ۲- جماعتی که مستعد قتال باشند. ۳- بعد، دوری. ۴- شغلی که مرد را از هر کار باز دارد. ۵- ظلم، شر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عادیة. [ ی َ ] (ع ص ) شتران سخت دونده . (منتهی الارب ). ◄ شتران ماننده (مانده ؟) در طاقستان که به شور گیاه میل نکنند. ◄ کاری که باز دارد ترا از چیزی . ◄ گروهی از قوم که جهت کارزار بدوند یا آنکه پیشتر حمله کنند از پیادگان . (منتهی الارب ).