عادل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) دادگر، داد دهنده. ج. عدول.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) [ ع. ] (اِفا.) دادگر، داد دهنده. ج. عدول.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عادل . [ دِ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدا.
عادل . [ دِ ] (ع ص ) داددهنده . ج، عدول . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مقابل فاسق . ◄ مشرک که غیر حق تعالی را به حق برابر و شریک سازد. (مهذب الاسماء). و منه قول امراءة للحجاج انک لقاسط عادل ؛ أی مشرک . (اقرب الموارد). ◄ راست . درست . مستقیم ؛ میزان عادل یعنی ترازوئی راست، مقابل میزان مایل . (مهذب الاسماء).
عادل . [ دِ ] (اِخ ) لقب انوشروان است : همی نازد بعهد میر مسعود چو پیغمبربه نوشروان عادل . منوچهری . به آنچه ملک عادل انوشروان کسری بن قباد سعادت ذات ... (کلیله و دمنه ).
فرهنگ طیفی واژهدان
منصف، باانصاف، درست، پرهیزگار دادگر، دادگستر، عدالتگستر، معدلتپرور، عدالتخواه، عدلگستر، عدالتپرور، مساواتخواه صادق، شریف واقعبین، حقیقتبین
واژگان فارسی سره واژهدان
دادور، دادگستر، دادگر
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه