واژه جو

عاجزانه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عاجزانه . [ ج ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی، ق مرکب ) بحالت عجز. بحالت ناتوانی . مانند عاجز : گفت کلمتی عاجزانه بگویم باشد که آب حلم شاه آتش غضب او را سکون دهد. (سندبادنامه ص ١٥٨). و رجوع به عاجز شود.

واژگان فارسی سره واژه‌دان

زبونانه، با فروماندگی، با درماندگی، با بیچارگی

معنی عاجزانه | واژه جو