واژه جو

عابری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عابری . [ب ِ ] (ص نسبی ) منسوب به عابِر. رجوع به عابر شود.

عابری . [ ب َ ] (ص نسبی ) نسبت است به عابربن ارفخشدبن سام . (لباب الانساب ). رجوع به عابَربن شالخ شود.

معنی عابری | واژه جو