واژه جو

طلیح

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

طلیح . [ طُ ل َ ] (اِخ ) موضعی است به حجاز. (منتهی الارب ).

طلیح . [ طَ ] (ع ص ) شتر مانده . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). شتر مانده از بار: ناقة طلیح المفار؛ یعنی مانده کرده ٔ سفرها. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) کنه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).

معنی طلیح | واژه جو