واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را که خون مرده شمارند آب حیوان را چو برق بگذر ازین خاکدان که در یک دم سفال تشنه کند آه گرم، ریحان را

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۷ | واژه جو