واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۶۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی ندارد صفحه دوران چو من عاشق بناگوشی مرا در قلزمی شور محبت می‌دهد جولان که باشد آسمان آنجا حباب خانه بر دوشی

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۶۹ | واژه جو