واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۳۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دام امید در ره ایام بسته‌ایم در رهگذار سیل ز خس دام بسته‌ایم بر دست روزگار روان است حکم ما تا لب ز گفتگو چو لب جام بسته‌ایم عشق آن حریف نیست که صید زبون کند خود را به زور بر قفس و دام بسته‌ایم

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۳۰ | واژه جو